خداحافظ ، من مدتی است که در اینجا جوهر نزده ام!
بنابراین "هدف " چیست؟
خوب ، طبق دیکشنری کمبریج ، هدف هدف یا هدفی است.
آنها حتی مثالی زدند:
هدف من این است که ده پوند از دست بدهم قبل از تابستان. [19659007] فرهنگ لغت کمبریج
سالها طول کشید تا متوجه شدم تفاوت بین اهداف رویاها و وجود دارد. و هنگامی که سرانجام به تفاوت پی بردم ، زندگی من به طرز چشمگیری تغییر کرد.
ابتدا ، بیایید ببینیم چگونه دیکشنری کمبریج کلمه dream :
چگونه یک توضیح را توضیح می دهد: این در ذهن شما هنگام خواب اتفاق می افتد
اتفاقی که می خواهید خیلی اتفاق بیفتد اما خیلی محتمل نیست
یک اتفاق یا شرایطی که خیلی به آن امیدوار هستید ، گرچه احتمال وقوع آن وجود ندارد
ووه! بسیار متفاوت از هدف ، درست است؟ بنابراین تفاوت اساسی و اصلی این دو چیست؟
وقتی هدف را در ذهن داشته باشید ، به ذهن خود می گویید « من آماده هستم! من این کار را می کنم ، مهم نیست چه! ". به زبان ساده ، شما در حال اقدام هستید. وقتی ذهنیت خود را به همین صورت پیکربندی می کنید ، حتی اگر نمی دانید دقیقاً چگونه هدف خود را به انجام می رسانید ، اما قدم های کودک را به سمت آن می کشید جهان ، خدا یا هر قدرت به شما کمک می کند تا راه را پیدا کنید.
من سالها رویای چیزهای مختلفی را گذرانده ام ، و هنگامی که این رویاها به چهره من دمیدند ، از خودم پرسیدم چرا ؟ چرا بعضی از افراد موفق می شوند و دیگران ، [196590004] رویاپردازان مثل من ، نمی کنند؟ منظورم این است که من یک رویای سخت بودم ، هر شب و روز خواب می دیدم و منجر به هیچ چیز نمی شد.
سپس ، پس از سالها ناکامی ، متوجه شدم که باید چیز دیگری وجود داشته باشد گمشده چیزی که باید به "فرمول موفقیت " "اضافه شود.
هزاران ساعت طول کشید تا مشاهده افراد موفق ، مانند الون ماسک ، تونی رابینز ، مارک زاکربرگ ، دنزل واشنگتن ، استیو جابز و بسیاری دیگر ، فقط برای درک مشترکات مشترک آنها. اهداف! همه آنها اهدافی داشتند كه با هر آنچه به دست می آوردند دنبال می كردند. ایلان ماسک تمام روز را در رختخواب خوابیده بود و آرزوی ساختن ایمن ترین و بزرگترین خودرو در صنعت را داشت. او در واقع قدم های را در جهت رسیدن به هدفش برمی داشت. و حدس بزنید ، او بزرگترین اتومبیل جهان را خلق کرد ، حتی ممکن است در مورد آن شنیده باشید – تسلا.
دنزل واشنگتن می خواست بازیگر شود. و باور کنید ، او فقط آرزو نداشت که یکی شود ، بلکه در واقع تمام مراحل لازم را برای رسیدن به هدفش انجام می داد. و او شکست خورد. اما او هرگز ترک نکرد. و مانند هر چیز دیگری در زندگی ، اگر واقعاً چیزی می خواهید و می خواهید عرق ، فداکاری و سخت کوشی را بگذارید ، آن را بدست خواهید آورد. به همین سادگی. ذهن ما قدرتمندترین چیز در جهان است. اگر واقعاً چیز بدی می خواهیم ، حدس بزنید ، این ماشین قدرتمند به ما کمک می کند تا آن را بدست آوریم.
من نه می گویم این اتفاق یک شبه رخ خواهد داد. سالها طول می کشد ، چیزهای زیادی از شما می گیرد – دوستان ، خانواده ، ارتباطات. لحظه ها دردناک و سخت خواهد بود. احساس تنهایی خواهید کرد احساس ترس خواهید کرد رفتن به سمت اهداف شما ، شما را تغییر می دهد !
اگر به آن فکر کنید ، همه چیز مانند یک مقیاس است:

در سمت چپ شما در حال حاضر هستید – همه موفقیت ها ، همه دوستی ها ، همه چیز. و در سمت راست چیزی است که شما برای آن پرداخت کرده اید. مقیاس ، هر چه باشد ، همیشه در تعادل است.
اگر می خواهید یک دکتر موفق باشید ، پس یک آرزو نداشته باشید ، بلکه هدف داشته باشید. شش یا هفت سال برید درس بخونید. این شش یا هفت سال تحصیل در سمت راست مقیاس پیش می رود. در سمت چپ شما مدرک خود را دریافت خواهید کرد و (احتمالاً) یک شغل موفق خواهید داشت و همه چیز در تعادل خواهد بود.
اگر نمی خواهید با زندگی خود کاری انجام دهید – فقط مهمانی می کنید ، برای یک روز زندگی می کنید ، پس آنچه فدا می کنید روزهای زندگی شما است. در عوض رضایت موقت از خونسرد بودن و حیرت انگیزی بدست می آورید. این به سمت چپ مقیاس می رود. و ، دوباره ، همه چیز در تعادل است.
من می فهمم که اقتصاددان موجود در من در اینجا صحبت می کند ، اما من واقعاً اینگونه نگاه می کنم به این موارد. در اقتصاد یک جمله مشهور وجود دارد ، مبنی بر اینکه چیزی به نام ناهار رایگان وجود ندارد – شما همیشه برای آنچه می گیرید هزینه می کنید. من معتقدم همین مسئله در مورد "فلسفه زندگی" نیز صدق می کند. شما فقط نمی توانید از هیچ چیز چیزی بدست آورید. شما باید هزینه کنید!
بنابراین ، اهداف خود را عاقلانه انتخاب کنید ، هزینه آنها را بپردازید ، بدانید که این قیمت بسیار گران است ، و این کار را نکنید تا زمانی که آنها را به دست نیاورید سپس اهداف دیگر را پیدا کنید. هرگز داشتن اهداف را متوقف نکنید ، زیرا داشتن اهداف برای تعقیب ، شما را زنده و جوان نگه می دارد. یک مرد بدون اهداف دقیقاً مانند یک برگ است – به هر کجا باد آن را می برد می رود.

